میرزا داود بلورچی از نیکوکاران و نوعدوستان ساوجی|میرزا داود بلورچی از پهلوانان انساندوست و شجاع ساوه|تاریخ ساوه

میرزا داود بلورچی از نیکوکاران و نوعدوستان ساوجی|میرزا داود بلورچی از پهلوانان انساندوست و شجاع ساوه|تاریخ ساوه

میرزا داود بلورچی از نیکوکاران و نوعدوستان ساوجی

میرزا داود بلورچی از پهلوانان انساندوست و شجاع ساوه

 

یکی از نیکوکاران و نوعدوستان ساوجی میرزا داود بلورچی است او فرزند نایب علی محمد است .میرزا داود در سال ۱۲۴۶ شمسی در ساوه به دنیا امد وی مردی شجاع و انساندوست و از پهلوانان این شهر بود که سرگذشتش انسان را به یاد جوانمردی های یعقوب لیث صفاری می اندازد.کهنسالان ساوه از جوانمردی ها و فداکاری های او داستان ها نقل می کنند که سینه به سینه به نسل حاضر رسیده .در اینجا شمه ای از شرح حال مرحوم میرزا داود بلورچی را از زبان فرزندش دکتر حسین بلورچی نقل می کنم.

میرزا داود در بستر بیماری با خدای خود عهد می کند که به محض بهبودی سرمایه و زندگی اش را وقف مردم کند .که بهبودی یافت و به تعهدش عمل کرد . بهبودی وی مصادف شد با سال قحط و شیوع بیماری وبا در ساوه که قبل از جنگ بین الملل اول دردوره قاجار اتفاق افتاد.مردم از شدت گرسنگی حتی سگ و گربه را می خوردند و بسیاری به بیابانها رفته گیاه می خوردند و گروه گروه در کوچه ها و معابر و در منازل خود از بیماری وبا و گرسنگی تلف می شدند هیچ کس به فکر مردم و به فکر جنازه ها و خاکسپاری انان نبود .سگهای گرسنه جنازه ها را می خوردند . اوضاع فلاکت باری پیش امده بود در این میان تنها میرزا داود بلورچی بود که سوار بر اسب و تفنگ بر دوش عده ای کارگر مزدور را با خود می برد و به جمع اوری جنازه ها و کشتن سگان ولگرد می پرداخت.چون فرصتی برای شستشو و کفن جنازه ها نبود فتوا از علمای محل گرفته شد که بی غسل و کفن جنازه ها را به خاک بسپارند.

گرسنگی و بیماری خانمان سوز وبا این دو عامل خطرناک و موذی با هم متحد شده بودند که نسل مردم ساوه را براندازند. منظره چندش اور دیگر همان کارگرانی که با میرزا داود به جمع اوری جنازه های وبا زده و گرسنگی کشیده مشغول بودند در اثر تماس با این جنازه ها به سرعت مبتلا به وبا می شدند و به هلاکت می رسیدند .

میرزا داود در ان دوران وانفسا با سرمایه خود چند نانوایی در ساوه دایر کرده بود و به مردم فقیر نان رایگان می داد.این سال را مردم سال قحط و وبا نامیدند و برای مردم ساوه نقطه عطف تاریخ است.

یکبار هم در همان جوانی میرزا داود در ساوه گرگ هاری پیدا می شود و اسایش و ارامش را از مردم می گیرد و عده ای را با گاز گرفتن به بیماری هاری دچار می کند و چون ان زمان مردم مرض هاری را نمی شناختند ان گرگ را گرگ دیوانه می گفتند.

سر انجام مشکل این گرگ دیوانه نیز به دست میرزا داود حل شد.میرزا داود در شهر همه جا به دنبال یافتن ان گرگ به جستجو می پردازد و سرانجام اتفاقا گرگ را در کوچه ای می یابد و با دست خالی به گرگ حمله می کند و با شجاعتی که ذاتی وی بوده ان حیوان وحشی خطرناک را از بین می برد . ان سال را هم مردم ساوه (سال گرگ دیوانه)نامیدند.

میرزا داود بلورچی را من (نگارنده) دیده بودم وی قامتی بلند و رشید با سیمای مردانه داشت . در بازار ساوه دکان خرازی داشت و در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی درگذشت ولی خاطرات فداکاری ها و جوانمردی هایش در ذهن کهنسالان ساوجی باقی مانده است و نگارنده خود را موظف دانست که این شرح حال را از ان نیکوکار ساوجی همانطور که گفتم از زبان فرزندش دکتر حسین بلورچی در این دفتر تحقیق نقل کنم تا به یادگار ماند خدایش بیامرزد.

حاصل ان همه فداکاری ان برگمرد فرزندانی مانند: دکتر حسین بلورچی است که به عنوان حکیمی حاذق و نوعدوست مورد احترام همه ساوجیان قدر شناس قرار گرفته و نیز دو فرزند دیگرش دکتر حبیب بلورچی و مهندس زهیر بلورچی از متخصصان بزرگ خارج از کشور می باشند که خداوند به پاس انساندوستی و نوعدوستی مرحوم میرزا داود بعنوان باقیات صالحات به او هدیه نموده است.