
خاطرات احمد نعمتی از اوضاع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ساوه|کیفیت تحصیل در شصت سال پیش در ساوه|تاریخ ساوه
خاطرات احمد نعمتی از اوضاع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ساوه
کیفیت تحصیل در شصت سال پیش در ساوه
تاریخ ساوه
در شصت سال پیش من در سن شش سالگی وارد مکتب خانه شدم جمعا در شهر ساوه شش الی هفت مکتب پسرانه و دخترانه وجود داشت مکتب های دخترانه رابانویی اداره می کرد.دو دبستان دولتی به نامهای(دبستان پهلوی و دانش)و یک دبستان دخترانه به نام(ناموس)وجود داشت
در یکی از روزهای بهار یکهزارو سیصد و هجده شمسی پدرم مرا با یک سفره نان و پنیر همراه پسر عمویم (مرحوم صادق جوزقی که در سال یکهزار و سیصد و شصت و نه شمسی فوت کرد) روانه مکتب کرد .پسر عمویم دو سال از من بزرگتر بود. منزل مسکونی ما در محله جوانشیر (کوچه جوزقی) واقع بود که به ان محله (سیر خورها) هم می گفتند. سیر خورها طایفه بزرگ متحدی در ساوه و در همان محله بودند که شامل جوزقی ها و ممتازی ها و محلوجی ها می شد که با پدرم پسر دایی بودند .
مکتب ما در محل عباسیه در کوچه بن بست قرار داشت که درست رو به روی در غربی ساختمان قدیمی (چهار سو) واقع شده بود.
این مکتب ساختمانی بود که سه اتاق رو به قبله داشت که دو تای ان در اختیار ملای مکتب و اتاق بزرگتر مخصوص شاگردان بود . در کنار باغچه وسط حیاط درخت تنومند انجیری که شاخه های ان از لب بام گذشته بود به چشم می خورد . هر شاگرد برای خود یک گلیمچه مستعمل به مکتب اورده بود و روی ان می نشست این گلیمچه ها هیچوقت شستشو نمی شد و کثیف و بد بو بود بطوریکه شامه را ازار می داد . کف اتاق با مجموع این گلیمچه ها مفروش بود و هر شاگرد فقط حق داشت روی فرش خود بنشیند به آخوند که صاحب مکتب خانه بود(آی معلم=آقا معلم) و یا (جمزا مخفف جناب میرزا) می گفتند.شاگردان از جهت سواد درجه بندی شده بودند .گروه های با سواد تر گروه های کم سواد را تعلیم می دادند و در وظیفه خود مسئولیت داشتند و اگر در تعلیم کوتاهی می کردند مواخذه می شدند و مواخذه شان چند ضربه شلاق بود .شاگردان یکسره از صبح زود تا نزدیک غروب در مکتب بودند . این مکتب ها را در ساوه ملا می گفتند (با اخوند اشتباه نشود).
شاگردان ناهار را در ملا صرف می کردند .هنگام ظهر اخوند دستور صرف نهار را صادر می کرد. شاگردان به سفره های خود که از خانه با خود اورده بودند هجوم می اوردند و در اندک مدتی سفره ها باز می شد . هر شاگرد معمولا غذای شب مانده خانه شان و یا مقداری نان و پنیر خیکی از خانه شان برای نهار اورده بود.
بعد از صرف نهار شاگردان یکی دو ساعتی می خوابیدند و با یک فرمان (پاشوید) که از دهان اخوند خارج می شد بیدار و مشغول برنامه عصر می شدند . معمولا دروس خواندنی قبل از ظهر و نوشتنی ها بعد از ظهر ها بود.
کتابهایی که در مکتب تدریس می شد عباذت بود از کتاب های اول تا ششم دبستان و کتاب های دیگری چون منظومه موش گربه عبید زاکانی ، عاق والدین و عریضه جات و کتاب های مهم دیگری چون گلستان و بوستان سعدی و کتاب بسیار مشکل تاریخ معجم و کتاب های مرثیه جودی ، جوهری، خزائن الاشعار و ریاضی الحسینی و کتب دیگر . این کتاب ها را طوطی وار می خواندیم و نزد اخوند می رفتیم و درس پس می دادیم.
اخوند در کنار در ورودی اتاق می نشست و مقابل خود میز کوچکی نهاده بود. شاگردان کتاب ها را روی میز باز می کردند و دروس روز قبل را به اخوند پس می دادند به هیچ وجه دروس برایمان معنی نمی شد.
هزینه ها و خرید اشیاء ضروری مکتب خانه از قبیل جارو ، کوزه، هیزم برای سوخت بخاری به عهده شاگردان بود .هر شاگرد ماهیانه دو یا سه قران بابت اجرت تعلیم به اخوند می پرداخت.
برنامه درسی و اصولا وضع مکتب بسیار خسته کننده بود. از صبح تا غروب در مکتب بودیم. انظباطی خشک مانند سربازخانه داشت و هر کارش روی نظم و ترتیب و مطابق برنامه بود. خندیدن با صدای بلند و بیکار نشستن و صحبت با یکدیگر ممنوع بود. برنامه عصر مواد نوشتنی بود که عبارت بود از مشق درشت و کتاب نویسی (رونویسی) و حساب سیاق و نوشتن عریضه (نامه) .ریاضیات جدید حتی عدد نویسی هم یاد داده نمی شد. این وضع مکتب ها در شصت سال پیش بود . همه مکتب ها در ساوه با اندک تفاوتی همین وضع را داشت.